محمد پارسا وپایان هفت ماهگی

محمد پارسای نازنینم ،هفت ماهگیت مبارک!
پسر گلم،بر خلاف ماه های اول تولدت الان روز ها خیلی زود می گذره و ماشالله تو هر روز بزرگ و بزرگ تر میشی.
البته از لحاظ رشد جسمی اون طور پیشرفتی نداری.که همین که سالمی خدا
رو شکر می کنم
!این روز ها اینقدر با مزه شدی که حد نداره !با هر آهنگی خودتو
تکونمیدی ودست می زنی !سر سری می کنی و با خنده های شیرینت
اطرافیان رو هم وادار به همراهی می کنی.
بدون اینکه معنای حرفاتو بفهمی بابا ، مامان،آغا و ...میگی.خلاصه اینکه کلی حرف میزنی وشلوغ می کنی .با خوابیدن هم انگار میونه خوبی نداری و برعکس مامان و بابات همش می خوای
بیدار باشی وشیطنت کنی!
و وقتی خوابت می کنم؛هنوز چند
دقیقه نشده بیدار میشی و باسر و صدا من وبابات رو
هم بیدار می کنی.
فوق العاده کنجکاوی وهر چیز جدیدی توجهت را برای مدت ها به خودش
جلب می کنه!
عاشق تلویزیون به خصوص شبکه نسیم و به خصوص برنامه خندوانه هستی و با تیتراژپایانی خندوانه کلی بالا و پایین می پری و رامبد جوان رو که می بینی کلی می خندی .
شبکه اچ دی رو هم
به خاطرزنده و واضح بودن تصاویرش خیلی دوست داری!
وقتی بهت غذا می دم ؛دهنت رو سفت می بندی که خدای نکرده یه ذره از غذا وارد دهنت نشه.بر عکس گاهی دهنت رو خودت از قبل باز می کنی .و من کلی خوشحال می شم که می خوای غذا بخوری .
و سریع با ذوق قاشق رو وارد دهنت می کنم .بعد تو بو ...بو ... می کنی و همش رو می ریزی
بیرون و کلی از هنرمندی خودت ذوق می کنی و دوباره دهنت رو باز می کنی تا
دوباره قاشق رو وارد دهنت کنم و تو هنرمندیت رو تکرار کنی!آب هم
که بهت میدم تو آب فوت می کنی . یا آب رو تو دهنت نگه
میداری و غر غره می کنی !
وقتی که می خوای با اطرافیان شوخی کنی ؛زل می زنی تو چشماشون و چنگ میزنی تو موها و صورتشون .و وقتی جیغ میزنند باصدای بلند می خندی!
با اشیای اطرافت صحبت می کنی و گاهی با اه...اه دعواشون می کنی!البته همه اینها به شرط اینه که من کنارت باشم . چون این روزها خیلی به من وابسته شدی و اگه بخوام یه لحظه تنهات بذارم و مثلا برم آشپزخونه و کار ی انجام بدم ؛صدای گریت خونه رو بر میداره!

خلاصه اینکه این روزها خیلی خوش خنده و بامزه شدی!به طوری که هرجا می ریم توجه اطرافیان روبه خودت جلب می کنی.
![]()

تو روزهای اول هفت ماهگیت بین من و بابایی و خاله مریم سر اینکه مو های تو رو کوتاه کنیم یا کلا با ماشین ریش تراش از ته بزنیم اختلاف بود !
که آخرش خاله مریم با قیچی موهاتو تا اونجا که جا داشت
کوتاه کرد .تا نه سیخ بسوزه نه کباب!
عکس های زیر مربوط به همین موضوعه !



اینم بعد از اصلاح ،دوش گرم و خواب آرام!

![]()

شب بیست و نهم رمضان به اتفاق دایی مصطفی و زن دایی ،رضوان سادات ،خاله مریم ،عمو سید محمود و زن عمو با قطار سریع السیر راهی یزد شدیم. تا عید فطر رو در اونجا جشن بگیریم.افطار تو قطار
خیلی با حال بود. کلی بهمون خوش گذشت!
عکس های زیر رو تو قطار ازت گرفتم.





![]()
اینم عکس های شب عید فطر با رضوان سادات و بابا سید علی!



اینم عکس های روز عید فطر با ابوالفضل و بابا محمود!


![]()

اینم عکس محمد پارسا تو بله برون عمه نجمه که این ایام ،عقد و عروسیش بود!![]()

![]()

این استخر هدیه پنج ماهگیته که تا حالا فرصت افتتاحش پیش نیومده بود. بلاخره بابا سید علی بعد از دو ماه افتتاحش کرد.تو خیلی دوستش داری!خیلی وقتا تو اون بازی می کنی و واقعا لذت می بری!
ما هم ازدیدن ریسه رفتن تو لذت می بریم.![]()




![]()
اینم عکس های محمد پارسا پس از برگشتن از یزده؛که گاهی از تنهایی و غریبی ناراحت ومتفکره!...![]()


و گاهی هم مثل گذشته شاد و سرخوشه!![]()





![]()
![]()
استخر توپتو از یزد آوردیم خونه .ولی توپاشو لحظه آخر فراموش کردیم وجا گذاشتیم.
به جاش الان دیگه وقتی میریم حموم کلی توش آب بازی می کنی .و دیگه خطری هم تهدیدت نمی کنه.آب بازی واست
خیلی لذت بخشه . دستاتو مدام توی آب می کوبی ، کاسه کوچولو رو پر و
خالی می کنی و گاهی هم سعی می کنی آبی که
وارد استخر میشه رو بگیری!و....![]()



![]()

با اینکه پارک ارم پنج دقیقه بیشتر با خونمون فاصله نداره؛ تا الان وقت نشده بود تو رو به اونجا ببریم.
عکس های زیر مربوط به اولین باره که تو رو به اونجا بردیم . خیلی واست جدید و جالب بود.به طوری که بدون هیچ
واکنشی فقط با تعجب به همه چی نگاه می کردی!





![]()

مهندس کوچولوی مامان! از همین الان عاشق کارهای فنی هستی .با همه چی حسابی ور میری!هرچی پیچیده تر باشه بیشتر وقتتو می گیره.
کامپیوتر رو هم خیلی دوست داری. وهر کی رو ببینی که کنار کامپیوتر نشسته .با هزار روش میری بغلش!



پ
![]()
بدون شرح!



محمد پارسا وپایان هفت ماهگی 
